حرف میزنی، نمی شنوم
بس که محو چشمهایی هستم که دارند توی صورتم می خندند، بس که محو دستهایی هستم که برای لحظاتی توی دستهایم آرام گرفته اند، بس که محو شانه هایی هستم که یقین دارم سرم هر صبح و شام بهانه اشان را میگیرد
حرف میزنی هیچ نمی شنوم
بس که محو توام...
برچسب:
نویسنده: آرتین حسینیان