نود و نه - تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 9:16
نهمین روز فروردین نود و نه است و به عکس همیشه که خیال میکردم این همنشینی و تکرر اعداد زیبا و چشم نواز و نشانه گونه است و خوش یمن، حالا حالم از دیدن این دو تا نه کنار هم بهم میخوردسالی که با سایه کرونا
ما - تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 9:16
گاهی انقدر دنبالت میگردم که خودم گم میشمگاهی انقدر همه چی رو زیر و رو میکنم به امید پیدا کردن حتی کوچکترین نشونه ها از تو که یادم میرم کی هستم و کجام و اصلا از اول پی چی بودماردیبهشت نزدیکه و هیچ دردی بدتر از این نیست که گمت کرده باشم و نه بدونم و نه بتونم که پیدات کنم وقتی هیچ نشونه ای ازت نیست جز ...
سال نو - تاریخ: 1398/4/5 ساعت: 0:16
روز پنجم بهار استکرکره ی سال جدید را بالا داده ام، پشت میز کارم نشسته ام و گفته ام اولین حرکت جدی سال جدید باید نوشتن اینجا باشداینجا مامن من است و حکم گنجه ام را دارد از آن گنجه های شبیه آنکه توی پست
و تمام شد... - تاریخ: 1398/4/5 ساعت: 0:16
زیاد که نه، اما اتفاق افتاده که بیایم اینجا چیزهایی بنویسم تا ظهر نگهشان دارم وسط شلوغی های اتاقم گاهی بهشان سر بزنم و نهایتا آخر وقت پاکشان کنم و بروم.کم حرف شده ام و این کم حرفی به اینجا هم سرایت کر
تو... - تاریخ: 1398/4/5 ساعت: 0:16
حرف میزنی، نمی شنومبس که محو چشمهایی هستم که دارند توی صورتم می خندند، بس که محو دستهایی هستم که برای لحظاتی توی دستهایم آرام گرفته اند، بس که محو شانه هایی هستم که یقین دارم سرم هر صبح و شام بهانه اشان را میگیردحرف میزنی هیچ نمی شنومبس که محو توام...
کلمات - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 13:23
شبیه پشت کردن به معشوقه، شبیه اجبار به فراموشی مثل خواستن و نتوانستن، شبیه انکار، مثل دروغ دیگر دوستت ندارم وقت غرق شدن توی چشمهای کسی که دوستش داری نه... شبیه هیج یک از اینها نیست درد گم کردن کلمات کلماتی که روزی عزیزترین بودند و عزیزترین...
پاییز - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 13:23
به رسم صبح های بی حوصلگی اینجا را باز کرده ام و چون مهر است نشسته ام به خواندن تمام نوشته های مهرماهی سالهای قبل به خودم می گویم چه خوب که اینها را نوشته ای و چه بد که دیگر مثل گذشته دستت به نوشتن نمی
عمیق باش اگر آهی... - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 13:23
دیروز که بعد از حدود یک ساعت چرخیدن توی خیابانهای شهرک و اشک ریختن و نفس عمیق کشیدن، پشت فرمان آرایش کردم و لبخندم را جوری تنظیم کردم که کسی شک نکند و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده برگشتم و پشت میزم
دو قدم تا بهار - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 13:23
از آن روزهای کسل کننده پایان سال است و من برغم چند روز اخیر هیچ اصراری بر برنامه ریزی و زمانبندی و جنگیدن با نیروها و امر و نهی کردنشان ندارم.از آن روزهای خسته کننده ی اسفند ماه است که دلم میخواهد تما