خرید بک لینک
به رسم صبح های بی حوصلگی اینجا را باز کرده ام و چون مهر است نشسته ام به خواندن تمام نوشته های مهرماهی سالهای قبل

به خودم می گویم چه خوب که اینها را نوشته ای و چه بد که دیگر مثل گذشته دستت به نوشتن نمی رود که ثبت اتفاقات از دستت در می رود که بعدها تو می مانی و حسرت مرور

اینجا انگار ننوشته بودم که سال پیش مهر چقدر ذوق زندگی جدیدم را داشتم ذوق دوباره دانشجو شدنم را یا دو سال پیش هرگز پایم به کلاس نقاشی نرسید و حتی موسیقی را هم مثل خیلی کارهای دیگر کنار گذاشتم یا سه سال پیش چقدر خراب بودم وقت رفتن کلاسهای پیش از طلاق

خیلی هم اهمیت ندارد،زندگی روال خودش را می رود جبر خودش را تحمیل می کند راه خودش را باز می کند گاهی نخ دست و پایت را سفت تر می کشد خمت می کند گاهی هم دلش می خواهد چوبهای دو طرف دهانت را تکان دهد که بخنداندت

زندگی عروسک گردان ماهری است و تو عروسک پارچه ای نحیفی که چوبهایت را به دستش سپرده ای که برقصاندت که بنشاندت که سرپایت کند که روزی برای همیشه از دستت خسته شود که دور بیاندازدت

به رسم صبح های بی حوصلگی اینجا را باز کرده ام مثل مغازه داری که دکانش را

غرهایم را زده ام اندکی از بسیارشان را و حالا که سبک تر شده ام می روم که کرکره زندگی را بالاتر دهم که شاید دشت اول صبح اولین روز پاییزم آنقدری باشد که کفاف خرج بسیار این روزهای دلگیر را بدهد.

برچسب: نویسنده: آرتین حسینیان تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 13:23

صفحه بندی